شعر قدرت یا اضطراب
دست های خونی اش را شست
سنجاقک پشت نارنجی/ گودالی از مرگ/ اینجا همین ها هستند/ و من هنوز/ با مانتوی ارغوانی و سینه ریز سبز/ نشسته ام روی نیمکت/ و برای تنوع/ از رو به رو ، به خود می نگرم
کمی بعد از نیمه شب ِامشب، ماه کولی دو ساله می شود. سن کمی است ولی همین هم برای خودش زیاد است و برای نویسنده ی بی صبر و طاقتش، که همیشه در زندگیش از این شاخه به آن شاخه پریده، رکرد خوبی است
